مير تقي الدين كاشاني

756

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

قاضب : برّان ، تيز قبرقه : دنده ، مجازا كشتى گرفتن قبس : شعله و پارهء آتش ، فايده گرفتن و دادن قبل كردن : محاصره كردن قدس : پاك بودن ، منزّه بودن ، بهشت ، جبرئيل قدوه : پيشوا ، راه مسلوك قرابتيان : نزديكان قرار داده : مسلّم الثبوت قصّار : گازر ، جامه‌شو ، رخت‌شو قصب السبق : پيشدستى در ربودن ، موفقيّت تامّ قصور : درمانده شدن ، درماندگى قضيب : شاخه درخت ، تازيانه قطّان : پنبه‌فروشان قطب : هر دو انتهاى محورى كه كرهء زمين در حول آن مىچرخد قطمير : پوستهء هستهء خرما قلتبان : از خودراضى قلزم : اسم خاص ، نام شهر و نام دريايى است نزديك كوه طور قلق : ناآرامى ، تنگ‌دلى قناعت : صرفه‌جويى ، خرسند بودن به قسمت خود قنينه : آوند شراب ، صراحى قيفال : رگ بازو ، رگ سراروى « ك » كاسر : شكننده ، عقاب كپنك : جامهء نمدين كه مردم بينوا در زمستان پوشند كتم : پوشيدگى و اخفا ، پرده كثرت : بسيار شدن ، زياد گشتن كجك : آلتى آهنى كه در هدايت پيلان به كار رود كجه : انگشتر بىنگين كه شبها در بازى مورد استفاده قرار گيرد ، به عربى فتخه گويند كدخدايى كردن : زناشويى كردن ، تأهّل ، كنايه از شادى و جشن كرام : ج ( كريم ) ، بزرگواران ، بلندهمتان كريمند : درخور و قابل اعتنا كسل : كسالت ، فتور و سستى ، آرميدن با زن بىانزال و اعتزال كعبتين : ج ( كعب ) ، طاس بازى نرد كعوبت : ( كعابة ) : برآمدن پستان ، نار پستان شدن كلال : خستگى ، ضعف و ناتوانى ، طفل يتيم كلالت : كند شدن شمشير و زبان و بينايى چشم ، مانده شدن كلام : زخمها كلف : خال روى ، لكه‌هايى كه بر روى ماه و آفتاب ديده شود كميت : اسب سرخ و سياه ، به كنايه شهاب سرخ متمايل به سياه را گويند كند : روستا كندنا : نوعى سبزيست ، فريس كنز : گنج و خزانه « گ » گرگ يراق : افراد هميشه مسلّح